قهرمان ميرزا عين السلطنه
1254
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
گمان كردم اوضاع فونوگراف است و بايد بمانند بيرون آمدم . سوار شده خانه تاج الدين ميرزا روضه رفتم تمامشده بود در باغ بودند . عروسى موقر السلطنه موقر السلطنه پسر ناظم السلطنه كه حالا داماد شاه است بود . از من رنجشى داشت وارد شدم برخاست . به تاج الدين ميرزا گفتم جهت زود رفتن او اين است برگردانيد . ميانه افتاد روى هم را بوسيديم . نشست قهوه و قليانى صرف كرده رفت . بعد از آنكه پدرش دختر شاه را عقد كرد كنار نشسته كه پول ندارم عروسى بشود . مدتى صبر كردند ممكن نشد . دختر هم از حضرت عليا است . بعد خود موقر السلطنه پولى قرض كرده آن هم از نصير الدولهء بيچاره . شب و روز او را يكى كرده تا نگرفت از خانهء او برنخاست و حالا نمىدهد . حضرت عليا هم پيغام داد تا در خانهء ناظم السلطنه هستى من از خود خرج نمىكنم . پس نوشته بده آنجا نمىروم و از پسرى او خارجم . موقر السلطنه هم دلخوشى از ناظم السلطنه نداشت ، بلكه خيلى هم بيزار بود . فورا نوشت . ناظم السلطنه هم از خانه بيرونش كرد . حضرت عليا مجبور شد خانهاى خريد و مخارج عروسى را مختصر كرد . حالا باز مدتى است مخارج نمىدهد . بست رفته بود چند روز است بيرون آمده . با آن همه زحمات ناظم السلطنه باز خوب از ميانه درنيامده . يعنى آنوقتها كه اينطور بود حالا را نمىدانم . خيابانهاى شهر شريكه دودل بود كه خانهء صدراعظم روضه برود يا نه . به من گفت محض تماشا . گفتم چه ضرر دارد . من هم رفاقت مىكنم . پياده رفتيم ماهتاب بود . مختار السلطنه رئيس پليس هم الحق خيابانها را بسيار خوب ساخته . خيلى بر رونق شهر افزوده ، بعد از اتمام خيابانها گويا به كوچهها هم سركشى بكنند . در عمارت تازه كه دم درب پارك ساخته شده مجلس روضه است . به اطاق رفتيم گوش تا گوش از همه طبقه نشسته بودند . بهزحمت جائى پيدا كرده نشستيم . منبر ديده نمىشد . پشت ما بهسمت حياط بود . خود صدراعظم هم يا كاغذ مىدادند مىخواند يا جواب مىنوشت . يك ساعت نشستيم بعد برخاسته مرخص شديم . شريكه را به منزل رسانيده خودم بهسمت منزل آمدم ، اسبم آرام مىآمد . درست سه ربع ساعت راه آمدم .